یک واژه کمی

دلتنگ که میشوی دیگر انتظار معنا ندارد 
 
 
یک نگاه کمی نامهربان 
 
 
یک واژه کمی دور از انتظار
 
 
میشکند بغضت برا .......
 
/ 2 نظر / 18 بازدید
ماشا

سلام گرامی دوست مهربان.. دیمه خاو دالی نویشتویر مه یم! خواب دیده ام،در بیداری کابوس دیده ام.شوئی گیر شب شده ام..... واتوره با کابوس به روز است و منتظر دیدار ونقد و نگاهت...

تینا

برای تاوان دلتنگی خود به انتظار خواهم نشست در این سراب جاده. ترس یا عادت به تنهایی مرا به خاموشی مبهم میبرد در این لحظات . یک آه، ویران میکند آنچه را برای تنهایی ساخته ام. میترسم در این دلتنگی ها روزی قصه رفتن را وداع کنم. امشب باران هم گاهی میخندد و گاهی دلتنگی را بهانه میکند.. سهم من از این دلتنگی ها جز تب سردی که تمام وجودم را فرا گرفته است چیزی دیگری را به من هدیه نبخشیده است. غرورم را امشب به پای ماندن نگاهش جا میگذارم. اما ترس و وحشت، همه وجودم را فرا گرفته است و من از این تنهایی ممتد میترسم . چشمهایم دیگر تار میبنند. گریه هایم دیگر بند آمده اند و دستانم روی صفحه کلید قلبم یخ کرده است. ولی احساس دلتنگی همچنان بوی تازگی را به مشامم میرساند و من غرق خواهم شد در آرامش های از دست رفته .