ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢٧ خرداد ۱۳۸٧  

یه روز یه باغبونی یه مرد آسمونی نهالی کاشت میون باغچه ی مهربونی

می گفت سفر که رفتم یه روز و روزگاری این بوته ی یاس من می مونه یادگاری

هرروزغروب عطر یاس توکوچه هامی پیچه میون کوچه باغا بوی خدا می پیچه

اونایی که نداشتن از خوبی ها نشونه دیدن که خوبی یاس باعث زشتی شونه

عابرای بی احساس پا گذاشتن روی یاس ساقه ها شو شکستن آدمای نا سپاس

یاس جوون برگ اون تکیه زدش به دیوار خواست بزنه جوونه اما سر اومد بهار

یه باغبون دیگه شبونه یاس و برداشت پنهون ز نامحرما تو باغ دیگه

ای کاشت

 

 

هزارسال کوچه ها پرمی شه ازعطریاس اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس

هزارسال کوچه ها پرمی شه ازعطریاس اما مکان اون گل مونده هنوز ناشناس


بی وفا 2
بی وفا عشق من،بخدا اشک من...می مونه رو گونم،تا رفتی از پیش من
رفتی و بعد از تو چه زجری کشیدم...هنوز تار موتو به دنیا نمیدم
تو بودی که فکر نکردی...منم خدایی دارم
باشه میرم از پیشت،خداحافظ عشق من...ببخش روی نامه هام چکیده اشک من
دلت مردنی نبود.........خداحافظ عشق من
حالا که با من نموندی،بگو از من چه دیدی...چه ساده نِشستی،چه ساده پریدی
بقضم را وقت جدایی،نگه داشتم به سختی...حتی واسه دلخوشیمم دست تکون ندادی رفتی
پس بذار روی ماهتو،این دَم آخر نگاه کنم...سخت با خاطراتمون،با دل خون وداع کنم
یه آرزو تو دِلمه،میخوام که اینو بدونی...مثل دل عاشق من،قلب کسی را نشکنی
وقت رفتنت نبود،خداحافظ عشق من...دلت میشکنه یروز،میدونی قدر اشک من
سخته گفتنش،ولی...خداحافظ عشق من.

 وفا
رفتن تو مرگمه،دست تو تو دستمه_نگو که باید جداشیم،نبود تو نبودمه
بدون تو کم میارم،تا پای جون دوستت دارم_اگه تو از من جداشی،امید موندن ندارم
زندگیم تا الان همش بوده عذاب و بس_یاد گرفتم که برم جلو عصا به دست
حس میکردم که به انتها رسیده طاقت_خودمو رها کردم و زدم به سیم آخر
فکر میکردم تموم شده دوره پاکی*
وقتی دیدمت فهمیدم تو این کره خاکی_میشه هنوزم دوست داشت و عشق نمرده
اینو فهمیدم که زندگیم چشم نخورده*
من عشق را با تو میخواستم چون تو دل بقیه مرد_این دل سادم شکست و بخیه خُرد
میخوام که نور این دلم بتایه رو تو_عوض نمیکنم با غریبه یه تار موتو
آدما دلم را شکستند واینو یادم دادند_که دیگه خودمو قایم بکنم از عالم و آدم
میخوام بیای جون پناهه دل خستم باشی پس_میدونم زندگیم بی تو از هم پاشیدست
منو تو با همه فرق داریم اینو خودتم میدونی_اگه بری میمیرم تو بگو که با من میمونی
دارم از چشمات میخونم که حالا منتظر یه مرده_مردی که همه احساساتش منحصر به فرده
همه دردای من توی بقض صدامه آره_داستان زندگیم همچنان ادامه داره
ولی بسه تک و تنهای ادامه دادن_میخوام منم بگم تو آسمون یه ستاره دارم
میدونی کلی منتظر موندم تا شبی که بهم بگی_از اینجا به بعد تویی واسم شریک زندگی
رفتن تو مرگمه،دست تو تو دستمه_نگو که باید جداشیم،نبود تو نبودمه
بدون تو کم میارم،تا پای جون دوستت دارم_اگه تو از من جداشی،امید موندن ندارم
.......................................................................................................
حالا که داغی میگی داری میری،ما را حلال کن - بدیهامو ببخش،میدونم خوبیها را الان تو
حق داری نبینی و بگی بد بودم همش - اگه تا الانم با من بودی ممنونم ازت
ازت ممنونم اگه با هر ساز من رقصیدی -
تو راستی راستی عروسک ناز من تقصیری نداشتی که نخواستی من داشته باشم تو رو
حالا که دل تو موندنتو نخواسته با من برو.
تقدیم به دوستانی عزیزم  که بهش خیانت شد سلام.تقریبا ?? الی ?? درصد این شعر از خدمه.بقیشم که حتما شنیدید.خصوصا بیت اول
سلام به اون که تو دلم درخشید...من دیگه دوستت ندارم ببخشید
عشق چیه بابا،این حرفا را ولش...عشق را دیدی برسون سلام بچه مثبت را بهش
دیگه خسته شدم از هرچی عشق سرده...دلیلش به سال86 برمیگرده
من یادم میاد سال 86 را ...کاش این لعنتی هیچوقت باهام آشنا نمیشد
بین این همه اومد و گذاشت دست رو من...زود از دست میره هرکی زود به دست اومد
یکی را بگو که تو عشق نگه از غم و ناله...گذشت اون زمان که میکردم رگ دستم را پاره
عاقبت عشق را میگم بدونی که ضرره...چیزی نداره جز زدنه به روحیه صدمه
با کارات میکردی تو منو هی عصبی...اصلا راحتم هستم که تو بهم زنگ نزدی
میخوام حرفام را بگم چون حس و حال دارم...الانم ازت فقط یه سوال دارم
که تو چی میفهمی از عشق...میدونم جواب نداری،پس فراموش کن هرچی هستش
میدونم باید لعنت بفرستم به بخت بد...آرزوی با من بودنم تو ببر به قبر
میخوای دستور بدی و من بگم بروی چشم...شما گربه صفتها هستین که ندیدید رنگ عشق
تو مگه نگفته بودی که به عشق من اسیری...زنده موندم به امیدی که یروز ببینم میمیری
وقت خداحافظیه،خدا هم تورو نمیخواد...خیلی ببخشید عزیزم،پس میسپارمت به خاک


عشق چیه؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟
بابا باور کنید من اینو واسه خودم نوشتم.من از اینطور شعرا خوشم میاد
اگر یک دست عاشق یکشب پناه من بود....امروز غم تنهایی شکنجه گاه من نبود.
من تازه فهمیدم باید، تو جادهای زندگی...قصر بلور و رویا را،با عاشقی حقیقی ساخت
درست مثل یه برگ خشک،تازه شدم توی بهار...از ته دل دارم میگم خوب شد گذاشتمت کنار
با چشم باز میخوام برم پی یه سرنوشت ناب...هرچی که بود تموم شده،تو هم یه لطفی کن نیا
چرا عاشقا همیشه شعر تنهایی میخونند...اینه رسم این زمونه،عاشقا تنها می مونند
میدونم که غصه هامو دیگه هیچکس نمبینه...دستهای سردم را انگار دیگه هیچکس نمیگیره
دیگه هیچی مهم نیست،دیگه بهانه ای نیست،من که رفتم

 

همه از خاک هستیم
*همیشه واسه کسی خاک گلدون باش که وقتی به آسمون رسید بدونه ریشه اش در کجاست*

خدا،تو منو دوستم داره مگه نه ؟؟؟
آری اگر تنها ترین تنهایان شوم،باز هم خدا با من است.
او جانشین همه نداشتن های من است.
.........................................
چه روز دلخراشی،وقتی خواستی جدا شی*قلبم را دادم دستت که عمری داشته باشی
ولی زدی شکستی بدون هیچ بهونه*عزیزم دلت از سنگه،تو خاطرم میمونه
آخه چرا منو تنها گذاشتی؟*منو با گریه و غم جا گذاشتی
همش فکر میکنم شاید از اول
منو حتی یه لحظه دوست نداشتی

رهگذر جادهای فراموشی
سلام.
نمیدونستم کی و کجا ولی میدونستم یه روزی منم به این جاده پا میزارم.حالا اون روز رسیده.چه جاده هایی بود.اون روزا عشقمون قلب کسی نبود.عشقمون بازی با یه توپ فوتبال یا رفتن به یه اردو از طرف مدرسه بود.حتی فکرش هم قشنگه.تو اون جاده ها چیزی بنام قهر نداشتیم همه یار هم بودیم. روزایی که با غم غریبه و با شادیها هم بازی بودیم.یاد همه اون بچه ها بخیر.اون دبیرهای سر کلاس یا حتی کتک خوردنهای سر کلاس.یادمه اون روزا من مشقهام را یک خط در میون مینوشتم.ولی حالا دیگه کسی به فکر کسی نیست.این جادها، دیگه اون جادها سابق نیستند.این جادها همیشه به فکر تنهایی و جدایی هستند. میشه اسمشو گذاشت یه جنگل آسفالت.ولی من همون جاده خاکی ها را هنوز میخوام نه جاده سیاه آسفالت.ما پاکیم فقط یه بار وسوسه شدیم که باید تمام این جادها را بریم.
فردا به یاد من عشقی نمیمونه...قلبی از چشمام دیگه یادی نمیکنه
{راستی به قول هم خدمتیام: سختی زندگی فقط ???سال اولشه}

تولد یا مرگ ؟ ؟ ؟

یکی،دو روزی که چشمات به آفتاب باز شدند * حالا دیگه شروع داستان تو ا.ٍ
گریه میکنی،میدونم شیر بهونست * اشک تو واسه ورود به این زمونست.
تو 9 ماه را تو تاریکی سر میکردی * بدونی کجایی همین الان برمیگردی.
تو فردا دنیای دردها را دریاب * تنهای تنها هستی تو.
اگه پسری بابا میگه،این عصای دسته * اگه دختری میمونی تو فضای بسته.
حرف بچه مثبت به حقایق وصله * تولد تو فقط واسه بقای نسلٍ.
یه چیزی داری می بینی ومیگی عالیه * اینجا عصر آدمای دیجیتالیه.
هرکی میاد واسه کمکت دست بگیره * فردا میخواد چند برابرش را پس بگیره.
زنهای شهرمن از نظر روحی مریض * مردهاشون شهوت دارند،کوهی حریص.
کی میگه محرم یه دختر هست 100تا پسر * که یه دختر17ساله میره پی سقط بچه.
گریه ها واست،همه واسه ریا * دوستی که قبل گریه داشت پیار پوست میکند.
ما میخوایم گلوی همو با حرس بدریم * انگار از همدیگه طلب داریم ارث پدری.
تو نمیتونی چیزی بگی که بابا بدونه * گریه کن تا مامان واست لالایی بخونه.
ولی بدون خیلی زود پیر میشی * توجه کن که خیلی زود دیر میشه...
عاقبت تولد تو اجلٍ میدونی * چرا واسه بزرگ شدن عجله میکنی.
معصوم و زیبایی با دل پاک داری امید * مثل ماهی قشنگی تو آکواریومی.
چه تو روز روشن یا آسمان تاریک * به دنیا اومدی،حالا شناسنامه داری.
توی دنیای پر درد و خشونتی * ولی حالا که اومدی،پس خوش اوم
گمشده
هنوزم در پی اونم که عمری مرحمم باشه * شریک خنده و شادی،رفیق ماتمم باشه
هنوزم در پی اونم که عشقش سادگی باشه * نگاههای پر از مهرش پناه خستگیم باشه
میگن جوینده،یابندست،ولی پاهای من خستست *
هنوزم در پی اونم که اشکهام را روی گونه ام * با اون دستهای پر مهرش کنه پاک و بگه جونم
بگه جونم،نکن گریه منم اینجام،بذار دستات را تو دستام
تو احساس منو میخوای،منم ای وای تو را میخوام 

مرگ از زندگی پرسید چرا من تلخم تو شیرین ؟زندگی گفت چون من دروغم تو حقیقت

 

روبه روم شب و سیاهی،بی کسی پشت سرم * نمیتونم که بمونم،از تو هم نمیگذرم (ولی تو گذشتی)
دارم از نفس می افتم تو هجوم سایه ها * کاشکی بشکنه دوباره بقض این گلایه ها.
اون که میشکنه تو چشمای تو تصویر منه * گم شدن تو این شب برهنه،تقدیر منه.

 

 

نمی دونم از کجا شروع کنم  قصه تلخ سادگیم رو نمی دونم چرا اول قصه هه دوسم دارن وصت  قصه که می شه  سر به سر من می زارن  تا بیاد صقه تموم بشه همه تنهام می گزارن  می تونم  مثل همه  دورنگ باشم دل نبازم  می تونم  مثل همه یک عشق بادی بسازم  تا بیان جمعش کنند حباب دل سراب بشه  می تونم بازی کنم با عشق احساس کسی  درست کنم ترس دل واژسی  می تونم دروغ بگم تا خودم رو شیرین کنم می تونم ژشت دل ها قایم  بشم کمین کنم ولی با این همه منم مثل اونا یک دورغ گو میشم  همیشه ورد زبونا میشم یک نفر ژیدا بشه  به من بگه چکار کنم با چه تیری اونی که دوست دارم شکار کنم باید از چی بفهمم که چه کسی دوسم داره  دودونیا اصلا عشق واقعی وجود داره........


نمی دونم از کجا شروع کنم  قصه تلخ سادگیم رو نمی دونم چرا اول قصه هه دوسم دارن وصت  قصه که می شه  سر به سر من می زارن  تا بیاد صقه تموم بشه همه تنهام می گزارن  می تونم  مثل همه  دورنگ باشم دل نبازم  می تونم  مثل همه یک عشق بادی بسازم  تا بیان جمعش کنند حباب دل سراب بشه  می تونم بازی کنم با عشق احساس کسی  درست کنم ترس دل واژسی  می تونم دروغ بگم تا خودم رو شیرین کنم می تونم ژشت دل ها قایم  بشم کمین کنم ولی با این همه منم مثل اونا یک دورغ گو میشم  همیشه ورد زبونا میشم یک نفر ژیدا بشه  به من بگه چکار کنم با چه تیری اونی که دوست دارم شکار کنم باید از چی بفهمم که چه کسی دوسم داره  دودونیا اصلا عشق واقعی وجود داره........