ساعت ٢:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٧  

و عشقت پیروزی آدمی ست
هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد

یکی از دوستان به این گونه نوشتن های من کمی اعتراض داشتن و می گفتند که نوشتن های من نشانه ی تحقیری است که بر خود روا می دارم... شاید این اشتباه از آنجا به وجود آمده که ذات عشق را فراموش کرده ایم... هزاران هزار بار زیسته ام و گفته ام که من به عاشق بودنم افتخار می کنم و آنقدر بر عاشق بودنم عاشقم که بارها و بارها معشوق را پشت سر می گذاشته و شیفته ی عاشقی شده ام... این طلب عشق .. این گلایه های گاه و بی گاه نشان از  گدایی عشق نیست... چرا که اگر لحظه ای به آن سو رفته باشم هرگز عاشق نبوده ام... بزرگترین هدیه ای که عشق به من ارزانی نموده بی نیازی است... پس گدایی مفهومی نمی یابد... من همیشه با افتخار گفته ام که عاشقانه رضا را دوست داشته و می دارم... و این دوست داشتن تنها به دلیل وجودی اوست نه خصوصیات اخلاقی اش یا واکنش های او دربرابر این دوست داشتن من... اگر این دوست داشتن .. این بی نیازی از غیر... و این عاشقانه زیستن را تحقیر می پندارید... بپندارید... من به همین تحقیر هم افتخار می کنم....