ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٧  

 

جملات زیبا............

شب برای چیدن ستاره های قلبت خواهم آمد. بیدار باش من با سبدی پر از بو سه می آیم و آن را قبل از چیدن ستاره های قلبت روی گونه هایت می کارم تا بدانی ای خوبم دوستت دارم.

خواستم برای از دست دادنت اشک بریزم، دیدم تمام اشک هایم را برای بدست آوردنت ریختم...

کوتاه بود لحظه ماندت ولی طولانی شد یاد تو در خاطر تکیده ام

سلامی به عشق شکست خورده ام
اگر دوست داشتن تو گناه است پس من بزرگترین گناهکارم
و اما عشق تو تمام وجودم را فرا گرفته
همگان نهی می کنند مرا و دوری از عشقت را می خواهند
من ایستاده ام بدون پناه و یاور
تنهایی و بی تو بودن سخت است اما من تسلیم تقدیرم
آرام باش تا دلم آرام گیرد خدایا بشنو پیام عشق مرا...

اگه می تونستم تو دنیا یه چیز دیگه باشم٬
می خواستم اشک تو باشم...
که تو چشمات متولد بشم٬
روی گونه هات زندگی کنم
و
روی لب هات بمیرم...

از آتش پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من سوزان تر است.

از گل پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من زیبا تر است.

از شمع پرسیدم محبت چیست؟ گفت از من عاشق تر است.

از خود محبت پرسیدم چیستی؟ گفت نگاهی که به تو باشد

عشق دق الباب نمی کند، مودب نیست، حرف شنو نیست، درس خوانده نیست، درویش نیست، سربزیر نیست، مطیع نیست، عشق دیوار را باور نمی کند، کوه را باور نمی کند، گرداب را باور نمی کند، و مرگ را حتی باور ندارد!...