ساعت ۱٠:۳۸ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٠ تیر ۱۳۸٧  

تو که نگاهت را به نگاهم حرام کردی.............دلت را به دلم همراه کن

 

 

 

 

 

افسوس که هوس ریشه عشق را سوزانده

اگر هوس نبود عشق هرگز نمی سوخت

کاش ما انسانها برای معشوق هوس نبودیم

کاش می شد بدون هوس هم عاشق شد

به خدا از هوس و گناهان خسته شده ایم

هر که می گوید عاشق است

دوروغ می گوید هوس است!!!!!!!

چه می شد عشق می شد

با هم بودن و پاک ماندن

چه می شد هوس می مرد و نابود می شد

به خدا از دیدن چشمهای پر هوس خسته شدم

کاش می شد بدون هوس هم عاشق کسی شد

کاش می شد معصومانه زندگی کرد

کاش می شد در کودکی می ماندیم!!!!!

هرگز نمی دانم پاکبازترین عاشق کجاست

هر کجا که هست الهی هرگز غم نبیند!!!!!

 

عشق....................................

چیزی درونم به جوشش در آمده است،

کلماتی است که در ذهنم جابه جا می شود،

حرفها، واژه ها، جمله ها،

من هم ناتوان از مهارشان، دل به دستشان سپرده ام،