دل من
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٢٤ شهریور ۱۳٩٢  

دل من تنها بود و با هیچ کسی کاری نداشت

با همه تنهائیاش هیچ غم و بیماری نداشت

کوچیک و ساده بود اما خوش و خرم می تپید

همه دنیا رو پر از شادی و خوشبختی می دید

تا یه روز یه قلب دیگه اومد و با خنده هاش

دلمو برد با خودش به کلبۀ آرزو هاش

دل من خیال می کرد تنهائیاش تموم شده

با یه قلب مهربون همدل و همزبون شده

اما بیچاره دلم از آخرش خبر نداشت

نمی دونست که زمونه چی سر راهش گذاشت

نمی دونست که یه روز قراره پژمرده بشه

خسته و بی رمق و بی حال و افسرده بشه

نمی دونست که یه روز قرار قربونی بشه

هدف تیر دل یه دشمن خونی بشه