ساعت ٦:٢۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٢ فروردین ۱۳٩۱  

به کم نورترین ستاره قانع باشین چرا که پر نورترین ستاره به همه چشمک می زنه

 

خواستم زنده بمانم غم دنیا نگذاشت

خواستم غم نخورم غصه دوران نگذاشت

خواستم دست به هر کار خلافی بزنم

آیه خوف فمن یعمل قرآن نگذاشت

خواستم صاحب زر گردم و سر نیزه و زور

مرگ چنگیز بیاد آمد و میدان نگذاشت

خواستم بهر دونان منت دونان بکشم

پاسخ مور به پیغام سلیمان نگذاشت

خواستم از غم و شادی دو سه جامی بزنم

غم آن خسته دل بی سر و سامان نگذاشت

خواستم کاخ بسازم که کشد سر به فلک

دیدن کوخ نشینان بیابان نگذاشت

خواستم سفره شاهانه بچینم به طرب

یاد آن گرسنه سر به بیابان نگذاشت

خواستم شعر بگویم که بخندند همه

 

ناله بیوه زنان , اشک یتیمان نگذاشت

 

 

شاد باشین وعاشق