ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٦ دی ۱۳٩٠  

ریاست محترم کل جهان سلام علیکم

اینجانب علی بنده ستم دیده ات به موجب تمام مصیبت هایی که سرم آمده شکایت دارم

 

ریاست محترم زمین و زمان

، از شما خواستارم به مشکل این بنده ی خاطی رسیدگی کنید . اینجانب همان طور که خود مستحضر هستید جوانی هستم بشاش ، مهربان ، ساده دل ، راستگو ، بامعرفت ، باگذشت ، مستعد و مسئول و گاهی گنهکاره رو سیاه ؛ با این حال هیچ یک از رئیسان زیر دستت مرا تحویل نمی گیرند

.

ریاست محترم زمان و مکان

، از دست این ملت خدانشناس به شما اعتراض می کنم . از دست این دل های پرغبار به شما شکایت می برم

.

ریاست محترم شنونده و آگاه

، از شما خواهشمندم به درد این معترض خسته رسیدگی کنید

ریاست محترم حکیم و دانا

، شما خود با گوشه چشمی گره از کلاف بسته ما باز کن

.

ریاست محترم کوه ها و دریاها

، همانگونه که کوه ها را استوار قرار دادی ، مرا نیز در مقابل مشکلاتم ایستاده نگهدار و دلم را چون دریا ، بزرگ و بخشنده کن تا ببخشم تمام کسانی را که تو خلقشان کردی برای دل شکستنم که براستی از هر خلقتی هدفی داشتی

.

ریاست محترم دشت و دره ها

، روحم را چو دشت سبز و آباد گردان تا این خزان دلزدگی و پائیزی دست از روح خسته ام بکشد که من معترفم بارها بواسطه ی این دل دیوانه که خود ارزانیم کردی ، در دره های آزمایشت فرو افتادم اما باز تو بودی که دستم را گرفتی

!

رئیس جان ، ای نوربخش تاریکی ها دستم را رها نکن

 ریاست محترمی که میز نداری و زیر میزی نمیگیری تو را به عدالت و انصافت ؛ تو را به صداقت و قاطعیتت درمورد من احقاق حق کن

 

ریاست محترم مهربانی ها و بخشودنی ها

، لوح دلم را از سیاهی پاک گردان و مرا به سوی خودت بخوان

!

رئیس جان ، مرا در جوار خودت برای خدمت در راه رضای خودت استخدام کن باور کن تنها رئیسی که برایش چاپلوسی می کنم و نازش را با جان می خرم شما هستی

 

!

ریاست محترم حافظ و نگهدار

، خودم را بیمه تو میکنم و با بندگی ام حق بیمه ات را می پردازم میدانم اگر قسط بیمه ام را به موقع نپردازم شما سوبسیدش را نمیخواهی دمت گرم رئیس خیلی آقایی! خودت مرا از لغزش و گناه نگهدار مرسی

.

ریاست محترم لبخندها و عطوفت ها

، چشمانم را با لبخند رضایتت به اشک شوق بخیسان و دل شکسته ام را با مهر و عطوفتت شاد بگردان

.

ریاست محترم ستم دیدگان و مظلومان

، خودت داد ما را از این نامردمان بستان و مکر مکاران را به خودشان برگردان

الهی نوشت 

خدایا عاشقتم هرچه زودتر منو پیش خودت ببر خیلی دوستت دارم به کی قسم بخورم باورکنی ؟ مُردم از فراقت رفیق جونم قربونت برم مگه از رگ گردنم نزدیک تر نیستی ؟ تو رو به خودت قسم یه معجزه کن فدات شم مگه نمیگن خدا گل چینه؟ خوب ها رو زودتر میبره؟ من نمیگم خوبه خوبم ، گل نیستم اما فکر کنم کاکتوس دیگه باشم. جدیدا با حرفام که حق و رک و راستن همه رو زخمی می کنم خوب بیا این کاکتوسو از رو زمین بردار که دیگه کسی زخمی نشه چون نمیتونم خودمو به خریت و نفهمی بزنم پس زود بیا .منتظرتم بوس بای