ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠  

 

غروب هایی که دیگه نیستی

غروبایی که نیستی،تو دلم،انگاری اشوب روز محشره

 

 

یه جوری هوای غربت می گیرم،انگاری غروب روز محشره

 

 

همه چی رنگ بد خاکستری،همه چی رنگ شکستنددلم رو میگره

 

 

امیدای زنده ی تو دل من،با غروب دوباره از نو میمیره

 

کاش تو این اسمون بی انتها،دل من یه گوشه جا داده بشه توی دلت

 

 

پشت این ستاره های کاغذی،راس راسی ستاره ای زاده بشه

 

 

صورتش مثل تو باشه،مث تو،ساده و روشن و پاک افتابی

 

 

بدرخشه تو شبای سرد من،بدرخشه تو شبای بی خوابی من

 

 

یه ترانه بخونه تو گوش من،من براش غصه هامو گریه کنم و اشکامو جاری کنم

 

 

تلخی روزای بی ترانه رو،تلخی جمعه ها رو گریه کنم

 

 

بگه این ابر سیاه گریه دار،چرا از تو اسمون رد نمیشه

 

 

میگذره تلخی این تنگ غروب،یا می مونه پشت شیشه برای همیشه؟

 

 

اما باز غروب و خیال من فکر روزای بلند و روشنه

 

توی سینه قلب بی قرار من،مثل یه زندونیه،مثل منه