سرنوشت گریه نداره
ساعت ۱٠:٤٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱٥ مهر ۱۳٩٠  

 

سرنوشت گریه نداره ...

ای کاش می شد فهمید در دل آسمان چه می گذرد

 

 

..
که امشب با ناله ای بغض آلود
بر دیار این دل خسته

 

اشک می ریزد

 

زندگی مثل ایستادن رو یه پل قدیمی ، به این فکر نکن که اگه تنها ازش بگذری دیرتر خراب میشه، به این فکر کن که اگه افتادی یکی باشه که دستاتو بگیره

 

 

 

 

..

 

ما چنان زندگی می کنیم که گویی همواره در انتظار چیزی بهتر هستیم حال آنکه اغلب آرزو میکنیم که ای کاش گذشته باز گردد و بر آن حسرت میخوریم

 

به پایان فکر نکن

 

اندیشیدن به پایان هر چیز شیرینی حضورش را تلخ میکند

 

بگذار پایان تو را غافلگیر کند

 

درست مانند آغاز

 

 

 

!!!!!!!!!!

 

من نمیدانم

 

 

!
کدام نگاه،
کدام جاده،
کدام حرف،
کدام صدا
کدام رفتار،
کدام نبودن،
کدام خواستن،
کدام بودن،
کدام واژه،
کدام نخواستن،
کدام دوستت دارم،
کدام

.....

 

تو را از من گرفت

 

 


ولی!
من میدانم!
دلم تا همیشه در وسط ترین
نقطه ی زندگیت جا مانده است .......
جایی بین خواستن و نخواستن..

 

جایی بین بودن و نبودن

 

 

.

 

جایی. بین رفتن و نرفتن.
جایی بین....... این نقطه های خالی ...
جا مانده ام

.........

 

 

من خدا را دارم

 

 

 

کوله بارم بر دوش

 

سفری می باید

 

سفری بی همراه

 

گم شدن تا ته تنهایی محض

 

سازکم با من گفت

 

 

 

:

 

هرکجا لرزیدی... از سفر ترسیدی

 

تو بگو از ته دل