ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧  

خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت خواهشی دارم... تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار

چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند.. چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود.. و چه زیباست جنون وقتی میدانی او میبیند

هر کی تو چشمم زل میزد اسم تو رو داد میزدم با اینکه من خوب میدونم تو یک پری من آدمم اما چکار کنم دلم همش میگه دوست دارم

عشق اون نیست که یه نفر با تو، تو بارون راه بره تا هر دوتاتون خیس بشین... عشق اونه که یه نفر تو بارون چتر تو بشه تا تو خیس نشی و تو نفهمی چرا خیس نشدی