کجایی سهراب
ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢  

 

تو کجایی سهراب؟

 

آب را گل کردند...

 

چشمه ها را بستند...

 

و چه با دل کردند...

 

گفته بودی قایقی خواهی ساخت...

 

دور خواهی شد از این خاک غریب...

 

قایقت جا دارد؟؟

 

"من هم از همهمه اهل زمین دلگیرم ."

 

 


حکم
ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢  

 

دم از بازی حکم میزنی!

دم از حکم دل میزنی!

پس به زبان قمار برایت میگویم!

قمار زندگی را به کسی باختم که "تک" "دل" را با "خشت" برید!

جریمه اش یک عمر "حسرت" شد!

باخت زیبایی بود!

یاد گرفتم به "دل"،"دل" نبندم!

یاد گرفتم از روی "دل" حکم نکنم!

"دل" را باید "بــُـر" زد،

جایش "سنگ" ریخت که با "خشت"

"تک بـُـری" نکنند!

 

 

 


ادم برفی
ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢  

 

رفاقت مثل آدم برفی میمونه ،

درست کردنش راحته

 اما نگه داشتنش سخته !

 

 

 

 


حتی اب بشی
ساعت ۱٢:٥٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢  

 

 

فرقی نمی کند که آدم باشی یا آدم برفی

گاهی اوقات دوس داری بغل بشی

دوس داری بغل کنی

دوس داری گرم بشی از عشق

حتی به قیمت آب شدنت

 


تلنگری
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢  
 

به خاطر هیچ کس دست از ارزشهات نکش

چون زمانی که اون دست از تو بکشه

تو می مانی و یک من بی ارزش

 

 

 


تنهایی
ساعت ۱٢:٥٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ دی ۱۳٩٢  

 

گاهی اوقات آنقدر احساس تنهایی می کنی که

 

حتی نمیدانی چرا ...

 

تنها نیستی ها،ولی آنقدر در درونــت بی کسی میـپیچه

 

که دیگر جلوی نفس هات رو می گیره...

 

انگار یتیم ترین انسان روی کره زمین

 

درون وجودت زندگی می کنه

 

می خواهی حرف بزنی ، درد و دل کنی و خالی شوی

 

از این همه هیچ ...

 

میـگردی و کسی را جز خودت پیدا نمی کنی ...

 

می نشینی گوشه دلت ، زار زار حرف می زنی

 

آن قدر می گویی که خودت هم

 

حوصله ات از حرف های ات سر می رود ..

 

آخرساکت می شوی و فکر می کنی به اینکه

 

تنهایی شاید یعنی همین

 

یعنی وقتی کلی حرف داری و حتی خودت هم

 

حوصله شنیدن اش را نداری ... که نداری