همه جـــا هستی ...
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢  

همه جـــا هستی ...

.

.

 

.

در نوشته هایم ...

 

در خیـــــــــالم ...

 

در دنیایـــــــــم ...

 

تنها جایی که ...

 

بایــــد باشی و ندارَمت ...

 

کنــــــارَم است ...

 


“کجایـی پس نگرانت شدم”
ساعت ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢  

ﻫﯿﭽﮑﯽﺑﻌـﺪِ ﻫﯿﭽﮑﯽ ﻧـﻤﺮﺩﻩ....

 

 

 ولی...

 

 

ﺧﯿﻠﯿﺎﺑﻌﺪِ ﺧﯿﻠﯿﺎ ﺩﯾـﮕﻪ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﮑﺮﺩﻥ...

 

 

 


 

 

چــه زیبــاست وقتـی میفهمـی کسـی زیــر ایـن گنــبد کبــود ...

 

 

انتظــارت را میـکشـــــد و ...

 

 

چــه شیرین اســـــت طعــم پیامکی کــه میگـــوید....

 

 

 

“کجایـی پس نگرانت شدم” !

 


"ساخت چین"
ساعت ۱٢:٠٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢  

اینجا سرزمینی است که پشت خیلی از دوستت دارم ها نوشته اند:

 

 

 "ساخت چین"

 


درد و تنهایی....
ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢  

 

آهای غریبه ...!

 

کنارش میشینی و فقط با چند ایه قرآن محرمش می شوی...!!!!

 

و من آشنا با یک دنیا عشق و حسرت به او نامحرمم.......!!!!

 

 


 

 

همیشه بهت میگفتم دلم میخواد خوشحالت کنم ...
 
چه کنم که حالا دلیل خوشحالیت…
 
نبودنه منه...!!!

 

 

حرفهای یواشکی ...
ساعت ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٥ دی ۱۳٩٢  

 

گاهی دلم می خواهد خودم را بغل کنم!

ببرم بخوابانمش!

لحاف را بکشم رویش!

دست ببرم لای موهایش و نوازشش کنم!

حتی برایش لالایی بخوانم،

وسط گریه هایش بگویم:

غصه نخور خودم جان!

درست می شود!درست می شود!

اگر هم نشد به جهنم...

تمام می شود...

بالاخره تمام می شود...!!!

 


طفلکی مداد سپید
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢  

مدادرنگی ها مشغول بودند،

 به جز مداد سفید،

 هیچ کس به او کار نمی داد،

 همه می گفتند تو به هیچ دردی نمی خوری.


یک شب که مدادرنگی ها،

تو سیاهی کاغذ گم شده بودند

مداد سفید تا صبح کار کرد،

 ماه کشید،

مهتاب کشید

 و آن قدر ستاره کشید

 که کوچک و کوچک تر شد.

صبح توی جعبه مداد رنگی

جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد.

 


طفلکی مداد سپید
ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢  

مدادرنگی ها مشغول بودند،

 به جز مداد سفید،

 هیچ کس به او کار نمی داد،

 همه می گفتند تو به هیچ دردی نمی خوری.


یک شب که مدادرنگی ها،

تو سیاهی کاغذ گم شده بودند

مداد سفید تا صبح کار کرد،

 ماه کشید،

مهتاب کشید

 و آن قدر ستاره کشید

 که کوچک و کوچک تر شد.

صبح توی جعبه مداد رنگی

جای خالی او با هیچ رنگی پر نشد.

 


اه بی پایان ...
ساعت ۱۱:٥۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٤ دی ۱۳٩٢  

 

 

 

راه بی انتهاست....

 

من



راه



دست در دست  داده ایم  




ماه  من  انتهای   هر چه بی انتهاست