تولدم
ساعت ۱٠:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱  
امروز روز تولدم هست واقعا این روز برام مهمه ............تنها توی بوتیک خودم   نشستم و یک کیک و یک شعمع برای خودم خریدم ..چایی گذاشتم همه مشتری ها جواب دادم   اومدم زنگ بزنم به عشقم  که بیاد و تولدم باهم وباهم جشن بگیرم امایادم اومد که اون هم تنهام گذاشته  انگار تنهاییم خیلی وسیع تر از اینها شده  و من تنهایی نشستم و برای خودم کیک بریدم و خوردم آهنگ تولد اندی هم طنین دلنواز تنهایی بود.........شاید فصل جدید زندگیم اینجوربیه جای همه شما بروبچ خالی بود
 
91/11/20

 


 
ساعت ۱٠:٠٢ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱  

هیچ کس تولدمو تبریک نگفت . . .. . . . . . . . . .. . . .   !

 

هیچ کس نگفت که تولدت مبارک . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  !

 

تولدی که با تنهایی سر شد . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .  !

 

این است سزای تنهایی،خودم به خودم خواهم گفت "تولدت مبارک"

 

 


 
ساعت ٩:٥٥ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱  

عشق

عشق رو دیدی

سلام من رو بهش برسون


تولدم
ساعت ٩:٥۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱  

امروز روز تولدمه
از دیشب داره بارون میاد
آسمون هیچ وقت تولد من یادش نمی ره و کادومو برام می فرسته
روز قشنگیه
همیشه روز تولد آدم قشنگه
و وقتی همه اونهایی که دوستت دارن تولدت رو بهت تبریک می گن، تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت دارن
و این خودش روزو قشنگتر می کنه
به هر حال تولدم مبارک!
تولد همه کسایی هم که امروز تولدشونه مبارک

 

 

شما معمولا سالروز تولدتون چه حسی دارید ؟

در واقع دلیل خاصی نداره؛ جز اینکه یه همچین روزی توی چندین سال پیش به دنیا اومدین

حالا توی این روز مبارک ! هر خواسته ای حرفی چیزی دارید بگید تعارف نکنید

 


تولدم
ساعت ٩:٤۳ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ بهمن ۱۳٩۱  

تولدم بود امروز ...کی تبریک گفت...

سلام امروز91/11/20روز تولد من

امروز تولد من بود و کسی نگفت تولدت مبارک ... چه تولدی که هیچ کسی به یادش نیست ...

انقدر دلخوش بودم که از صبح داشتم گوشیم رو نگاه می کردم که کسی تولدم رو تبریک بگه یا زنگ بزن بگه علی تولدت مبارک...

من برای کل بچه های وبلاگم جشن گرفتم تو وبم اما الان هیچ کس نیست حتی اون ها هم نیستند..

انقدر منتظر بودم که عشقم زنگ یا اس بده بگه تولد مبارک بعد بره خواست....

دیدی خدا ادم چطوری فراموش میشه .....

چرا باید حرف توی داستان هایخدا بیامورز مادر بزرگم راست بشه بگه یکی بود یکی نبود...

ای کاش ها... واما ها...غصه ها ... داره دیونم میکنه کنجه اتاقم ...

خدایا همیشه باهم بودیم و باهم صحبت کردیم بعضی موقع ها باهم دعوا میکردیم و خدا هم من رو میزد ... همیشه خاک پاتم خدا که جز تو کسی رو ندارم