ساعت ۸:٠۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠  

دیروز

دیروز تو یه جمعی بودم که شخصیتهای متفاوتی حضور داشتن

 

از هر دری صحبت بود

 کار ..بازار..عشق..ازدواج..طلاق..طلا ..و خیلی چیزای دیگه

منم که اصلا حوصله فک زدن نداشتم فقط گوش میدادم.

اما  یکی از اونا توی صحبتهاش یه جمله ای گفت که از دیروز

تو فکرم

به خودم فکر میکنم و...

برای شما هم مینویسم شاید جالب باشه براتون

این بود اون جمله

( صدای اعمالت آنقدر بلند است که صدای گفتارت را نمیشنوم )


 
ساعت ٧:٥٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠  

نه جواب تلفن ام را می دهی ...



نه به مسیج هام پاسخ ...



چاره ای ندارم ...



روی شیشه ی گرد و غبار گرفته ی...

 

تاکسی ای که به سمت خانه ی تان می آید...



می نویسم...



دوستت دارم...


 
ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠  

بی صدا شکستم عشقم...

جالبه... 


تا نوبت ما شد...


آخر قصه ها عوض شد...


قصه ما ناتموم مونـــــــ ــــ ــــــ ــد...

 

خانوم کلاغه به خونش رسید...

 

خانوم کلاغه!!... 


خونه نو مبارک...


ایشالا خوشبخت شی...


 
ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠  

 

شعر عاشقانه

 

دلو از دنیا بریدم، این همه سختی کشیدم


امان از دست تو ای وای، ببین به کجا رسیدم



یه روزی یه روزگاری،همه عشق من این بود


بشم همون که تو میخوای فرصتم ندادند ای وای


یه روز میشه تنها بمونی، اونوقته قدرمو بدونی


اما اون روز خیلی دیره، کاش میشد اینو بدونی



بدونی هیشکی نمیتونه


مثل من عاشقت بمونه


آخه تنهایی خیلی سخته


اینو دلت نمیدونه




دیگه نمیخوام من دستاتو


دیگه نمیخوام من اشکاتو


دیگه از قلبم تو رفتی، تو رفتی، عزیزم



دیگه نمیخوام عاشق باشم


دیگه نمیخوام صادق باشم


دیگه از قلبم تو رفتی، تو رفتی ،عزیزم ای وای


 
ساعت ٧:۳٩ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٩ دی ۱۳٩٠  

شاید آنقدر آبی نباشم که لحظه هایم پر از اقاقیا شود !


شاید آنقدر عاشق نباشم که سروده هایم زمزمه ی هر عابری شود !


شاید آنقدر بزرگ نباشم که مایه ام تمام وجودت را در بر گیرد !


شاید آنقدر نور نباشم که در شبهای تیره ی تنهایی نیازت باشم !


شاید آنی نباشم که در رویا ها درجستجوی آن باشی !


ولی هرکه هستم !


هرچه هستم !


بیش از خود تو را دوست دارم