غنچه بیچاره
ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩  

 

غنچه از خواب پرید و گلی تازه به دنیا امد،خار خندید و به گل گفت سلام و جوابی نشنید.خاررنجید ولی

هیچی نگفت ساعتی چند گذشت گل زیبا شده بود دست بی رحمی امد نزدیک،گل سراسیمه  ز

وحشت افسرد.لیک ان خار در ان دست خلید،وگل از مرگ رهید.صبح فردا که رسید خار با شبنمی از

خواب پرید،گل صمیمانه به او گفت سلام :

اینگونه زندگی می کنم،شاد اما دلسوز،ساده اما زیبا،مصمم اما بی خیال،متواضع اما سر بلندو مهربان

اما جدی،ولی افسوس... ولی افسوس که هیچ کس با این همه حالات کسی دوستم نداره.


 
ساعت ٦:٥۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩  

خیلی سخته بخوای دل کسی رو به دست بیاری ... شاید بگی نه کجاش سخته ...
نه بستگی به نوع آدمش هم داره ... بیشتر هم بستگی به خودت داره ...
آره ، این خودم هستم که باعث میشم هر چیزی سرم بیاد چه خوب چه بد ...
خودم هستم که باعث میشم یه نفر از من دور باشه و یه نفر دوستم داشته باشه ...
چه حالی بهت دست میده وقتی یه چیزی رو میبینی و بعد حس می کنی اون چیز اونی نبوده که می خواستی ...
من اون چیزی نبودم که اون می خواست ؟
رفیقم گفت حرف های قشنگی میزنی اما هیچ وقت بهشون عمل نمی کنی ...
نمیدونم دقیقا منظورش چی بود اما من برداشت خودمو کردم ..
کار بدی کردم وقتی رفیقم خوشحاله و من ناراحت سعی کردم باهاش کنار بیام که نفهمه من ناراحتم ...
کار بدی کردم وقتی عشقمو میبینیم سعی می کنم بهش بفهمونم همه چی عادی هست تا اون راحت باشه ...
کار بدی کردم وقتی تنها هستم با غم هام تنها می مونم و اونو به هیچ کس نمی گم ...
کار بدی کردم وقتی کسی بهم رو میزنه سعی می کنم تا جایی که می تونم واسش مایه بذارم ...
کار بدی کردم وقتی حس کردم دارم کار درستی نمی کنم کنارش گذاشتم و امروز پشیمون هستم ...
کار بدی کردم خودمو نگه داشتمو وقتی که همه چی تموم شده بود بهت گفتم دوستت دارم ...
.
.
.
.
.
.
.
اوه چه قدر کار نادرست ... راست راستی خلی پسر ... بابا احساسات چیه .. گور پدرش همه چی رو واسه خودت بخوا ...
نه ، چه خوب یا شاید هم چه حیف که من اینجور نیستم ...
از من انتظار نداشته باش وقتی می گم دارم غمگینم و تو خوشحال هستی با خوشحالی تو راه نیام حتی رو صورتی که دارم با درد خودم میسوزم ...
از من انتظار داشته باش وقتی غمگینی با غمت غمگین ترم ...
فکر می کنم بیشتر فرصت های زندگیم به خاطر اینها به باد رفته ...
1.صداقت
2. رفاقت
3. اعتماد

نمیگم همه اینها همین دیروز اتفاق افتادند .. صحبت سال ها درد هست ...
هیچ وقت نمی تونم این حرفایی رو که میزنم رو در رو بفهمی .. پس اول بخون بعد درک کن چی میگم ...
میخوام با همه آشناهام و دوستام رو راست باشم نمیگم صادق باشم رو راست باشم ... و منظورم از صادق نبودن دروغ گفتن نیست .. بلکه همه چیز رو نگفتن هست ..
و با کسی صادق هستم که دوستش دارم


 
ساعت ٦:٤۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩  

 
ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩  

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

ای آسمان زیبا امشب دلم گرفته

از های و هوی دنیا امشب دلم گرفته

یک سینه غرق مستی دارد هوای باران

از این خراب رسوا امشب دلم گرفته

امشب خیال دارم تا صبح گریه کردن

شرمنده‌ام خدایا امشب دلم گرفته

خون دل شکسته بر دیدگان تشنه

باید شود هویدا امشب دلم گرفته

ساقی عجب صفایی دارد پیاله تو

پر کن به جان مولا امشب دلم گرفته

گفتی خیال بس کن فرمایشت متین است

فردا به چشم اما امشب دلم گرفته


... تنها میروم تا تنهایی تنها نماند ...
ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩  

 

سلام

...

امروز اومدم تا سرنوشتمو عوض کنم

...

اومدم بگم سهمم از این زندگی جز غم چیزی نیست،

رهرو سیاهی شبم و انگار نوری نیست تا نجاتم بده

...

میخوام ثابت کنم ایستادم تا با تنهای بمیرم،

تو این مدت خیلی کم چیزای زیادی یاد گرفتم ... اما رسم زمونه اینه که همیشه تنها بمونم

...

اومدم بگم که ... میخوام برم

از اینجا ... از این دنیا .... از این زندگی

...

میرم تا یه روزی خودمو پیدا کنم ... هدفمو ... زندگیمو

...

تو مدت کمی که با شما بودم یاد گرفتم که تو این دنیا عشق های پاکی هم هست،

عشق پاک و همیشگی ... امیدوارم خوشبخت بشن و به هم برسن

.

و کسایی مثه خودم که ... باختن

...

میرم تا به همه ثابت کنم در خود میشکنم اما نمیگذرانم تا او بشکند

.

...

شاید برای همیشه و شاید وقتی دیگر ... با شما باشم

...

...

بدرود دوستای عزیزم که تنهام نذاشتین و بدرود،

خونه دلتنگیهایم

 

هر کی میگه دوسم داره ... تو روم داره دروغ میگه

...

بشنو صدای من ای خدااااااا ... میخوام برم از این دنیااااااا

...

...

میدونستی عاشقتم ... میدونستی نمیتونم ... میدونستی اگه بری ... ولی

...

رفتی

...........

رفتی و منو تنها گذاشتی تو بازی زمونه ... تو این دنیای وارونه

...

...

آخه چرا؟

...

هنوزم عاشقتم ... هنوزم چشام برات بارونیه

....

آخه

...

تو نیستی که ببینی من و این دل شکستم

....

تنها نشستم

...

گوشه اتاق و ... عکساتو میبوسم و

...

اشکامو روش میریزم و

...

آروم میگم ... دوست دارم

کجایی؟ کجایی که ببینی دردمو؟

چرا رفتی و تنهام گذاشتی؟

چراااا ... یا شایدم من خیلی کمم

...

میدونم

...

میدونم دوسم نداری

...

نداشتی

...

نخواهی داشت ... پس بزار بگم بهت

...

هنوزم عاشقتم و عاشقت میمونم تا همیشه

...

بعد تو

زندگیم رنگ سیاهی گرفته به رخش

...

بعد تو

توی بازیه زمونه ... همیشه شدم بازنده

...

...

بزار بگم ... بگم که

...

 

 

...تنها میروم تا تنهایی تنها نماند

...

 


عشق مثل یک ساعت شنی می ماند همزمان که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند!!.
ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩  

عشق مثل یک ساعت شنی می ماند همزمان که قلب را پر می کند مغز را خالی می کند

 

!!.

هرگاه دلت هوایم را کرد، به آسمان بنگر و ستارگان را ببین که همچون دل من در هوایت می تپند.بدترین شکل دلتنگی برای کسی آن است که در کنار او باشی و بدانی که هرگز به او نخواهی رسید.چراغش بی فروغه آخه وقتی که وفا نیست عشقو عاشقی چیست؟؟؟؟؟؟ اگه یه روز رفتی و برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت بمونم اما ازت یه خواهش دارم وقتی اومدی یه شاخه گل رو قبرم بزاری.اگه روزی شاد بودی، بلند نخند که غم بیدار نشه و اگه یه روز غمگین بودی، آرام گریه کن تا شادی ناامید نشه.عشق گلی است که اگر آن را به قصد تجزیه و تحلیل پرپر کنید، هرگز قادر نخواهید بود که آن را دوباره جمع کنید.بعد از مرگم تکه یخی به شکل صلیب بر روی سنگ قبرم بگذارید تا با اولین طلوع خورشید اب شودوبه جای یار برایم گریه کند.اگه تونستی پر کلاغ ها رو سفید کنی برف رو سیاه کنی یه بوسه به آتش بزنی یه نفس عمیق زیر آب بکشی اون موقع من می تونم تو رو فراموش کنم.پروانه به شمع بوسه زد و بال و پرش سوخت بیچاره از این سوختن عشق آموخت فرق منو پروانه در اینست پروانه پرش سوخت ولی من جگرم سوخت

.

 

 

 

 

 

 

 

 

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که با هر نفس، گامی به تو نزدیک تر میشوم . این زندگی من است

به سه چیز تکیه نکن ، غرور، دروغ و عشق.آدم با غرور می تازد،با دروغ می بازد و با عشق می میرد

وقتی خواستم زندگی کنم، راهم را بستند.وقتی خواستم ستایش کنم، گفتند خرافات است.وقتی خواستم عاشق شوم گفتند گناه است.وقتی خواستم گریه کنم،گفتند دروغ است.وقتی خواستم خنده کنم، گفتند دیوانه است.دنیا را نگه دارید، میخواهم پیاده شوم