پسرک تنها (علی )
ساعت ٢:۳٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٠ اردیبهشت ۱۳۸۸  

پسرک تنها

وبعد از رفتنت ...

به نام او.....

وبعد از رفتنت ...

شبی از پشت یک تنهایی نمناک و بارانی

تو را با لهجه ء گلهای نیلوفر صدا کردم

تمام شب

برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

ترا ازبین گلهایی که در تنهاییم رویید با حسرت جدا کردم

وتو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی :

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی

همین بود آخرین حرفت

ومن بعد ازعبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم رابرروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

چرا رفتی ، نمیدانم چرا...

 

بنام اونیکه ،من وقتی دیگران تنهام گذاشتن، تنهام نذاشت

چرا دنیا پرازحادثه های وارونست؟

عاشق کسی میشی ،که عاشقی نمیدونه

من به دنبال تو و تو بدنبال کس دیگه

هیچ کدوم ازما دوتا ،به اون یکی راست نمیگه

من واسه چشمای نازنین تو ،یه دیوونه ام

من دوستت دارم، من دوستت دارم، ولی علتشو نمیدونم

حالا که میخوای بری، حالا که میخوای بری ،بزار نگاهت بکنم

چون یه بار دیگه میخوام، این دلو ساکت بکنم

یه چیزی فقط بزار ،یه چیزی فقط بزار ،روز تولدت

هدیمو بیارم ،بدم دست خودت

آدما فکر میکنن شاعرا خیلی غم دارن

کاشکی فقط همین بود، اونا خیلی چیزارو کم دارن

عاشق کسی میشن که عاشقاش فراوونه

بین انتخاب عشقش ،عمریه که حیرونه

اونی رو که دوست داری، چرا تورو دوست نداره

شایدم دوست داره، ولی به روش نمیاره

بنام حضرت دوست، که هر چه دارم از اوست

تنها در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام

در بیهودگی انتظار پیوستن به تو چه بی صبرانه مانده ام

چه خوانا دوری ات را بر سردر خانه نوشته اند

و من در نخواندن آن چه پافشارانه مانده ام

چه بسیار است دورویی ها , فراموش کردن ها و گسستن ها

و من در این هم همه, چه صادقانه مانده ام

رفیقان همه با نا رفیقی خود رفتند

من هنور با آنان چه دوستانه مانده ام

خاستگاه من کجاست که من آن جا قنودن خواهم

من در پیچودن راه چه عاجزانه مانده ام

من در میان تن ها چه عاشقانه مانده ام

مثل تو زندگیم هیچ کس نبود

با یک شکلات شروع شد, من یه شکلات گذاشتم تو دستش, اونم یه شکلات گذاشت تو دست من,

من بچه بودم, اونم بچه بود ,سرمو بالا کردم ,اونم سرشو بالا کرد, دید که منو می شناسه, خندیدم,

گفت: دوستیم؟ گفتم: دوسته دوست .

گفت: تا کجا , گفتم: که دوستی تا نداره .

گفت: تا مرگ , خندیدمو گفتم: من که گفتم تا نداره .

گفت: باشه تا پس از مرگ, گفتم: نه نه نه نه تا نداره .

گفت: قبول تا اونجا که همه دوباره زنده میشن, یعنی زندگی پس از مرگ بازم با هم دوستیم

تا بهشت تا جهنم تا هرکجا که باشه ما تو  با هم دوستیم, خندیدم و گفتم: تو براش تا هرکجا که دلت می خواد

یه تا بزار اصلا یه تا بکش از سر این دنیا تا اون دنیا اما من اصلا براش تا نمیزارم .

نگاهم کرد, نگاهش کردم, باور نمی کرد, می دونستم او می خواست حتما دوستی ما تا داشته باشه دوستی بدون تا رو نمی فهمه .

گفت: بیا برای دوستیمون یه نشونی بزاریم, گفتم: باشه تو بزار.

گفت: شکلات .هر بار که همدیگر رو میبینیم یه شکلات مال تو یه شکلات مال من باشه, گفتم: باشه.

هر بار یه شکلات می گذاشتم تو دستش, اونم یه شکلات تو دست من ، باز همدیگر رو نگاه میکردیم یعنی اینکه دوستیم دوست دوست .

من تندی شکلاتم رو باز می کردم میذاشتم تو دهنم و تندتند می مکیدم ,می گفت: شکمو تو دوست شکموی منی

شکلاتشو می ذاشت تو یه صندوقچه کوچولوی قشنگ .می گفتم: بخورش, می گفت: تموم میشه می خوام تموم نشه برای همیشه بمونه .

صندوقش پر از شکلات شد هیچ کدومشو نمی خورد من همشو خورده بودم

گفتم: اگه یه روز شکلاتهاتو مورچه ها یا کرمها بخورن اونوقت چی کار میکنی ؟

گفت: مواظبشون هستم می گفت: می خوام نگه شون دارم تا موقعی که دوست هستیم و من شکلاتهامو می ذاشتم تو دهنم و می گفتم نه نه نه تا نداره ,دوستی که تا نداره .

یکسال ، دوسال ، پنج سال ، ده سال ، بیست سالش شده بود اون بزرگ شده بود منم بزرگ شدم,

من همه شکلاتهامو خوردم اون همه شکلاتهاشو نگه داشته

اون اومده تا امشب خداحافظی کنه می خواد بره، بره اون دور دورا می گه می رم ولی زود بر میگردم ,من که میدونم می ره و بر نمیگرده, یادش رفت شکلات به من بده من که یادم نرفته یه شکلات گذاشتم تو دستسش گفتنم: این برای خوردنت یه شکلات هم گذاشتم کف اون دستش اینم آخرین شکلات برای صندوق کوچیکت یادش رفته بود که صندوقی داره برای شکلاتهاش هر دوتا رو خورد ,خندیدم می دونستم دوستی من تا نداره می دونستم دوستی اون تا داره . مثل همیشه خوب شد همه شکلاتهامو خوردم اما اون هیچ کدومشو نخورده حالا با یه صندوق پر از شکلات های نخورده چی کار می کنه ؟

این دیگه فکر نداره وقتی میشنوی می گن تو برو باهام نمون حتی اسممو نیار اگه یه شب دیگه زیر بارونا قدم زدی بدون که تمام فکر من پیش تو بود مثل تو، مثل تو زندگیم هیچ کس نبود ...

تنهایم!

به نام او که ...

تنهایم!
تنهاتر از همیشه...
تنهاتر از کوه...
تنهاتر از زمین...
تنهاتر از آسمان...
تنهاتر از دریا...
تنهاترازدنیا...
تنهاتر از عشق...
تنهاتر ازمرگ...
تنهایم!
بیا و بگذار سرم را روی شانه هایت بگذارم می خواهم دیگر تنها نباشم.
می خواهم این بار که می گریم اشکهایم جای امنی داشته باشند در آغوش تو.
می خواهم تنهایی ام را تنها بگذارم.
اما تنهاااااااااایم!!!

نصیحت های پسرک تنها

به نام تک نوازنده ی عشق

هر کی دلت را شکست صداشو درنیار، یه روز دلش می شکنه ، صداش در میاد.

هوادار کسی باش که اگه حتی در ساده ترین لباس حاضر باشه تورو به دنیا نشون بده و بگه این دنیای منه.

عاشق شدن مثل جیش کردن تو شلوار می مونه که همه متوجه می شن ولی گرماشو فقط خودت حس می کنی.

دوست داشتن همیشه گفتنی نیست،گاه سکوت است ، گاه نگاه.

مثل باران نباش که با منت خودت را به شیشه بکوبی، ابر باش تا منتظر باریدنت باشند.

هرچه بیشتر بمونی رفتنت سخت تر میشود و وقتی هم که رفتی جای پایت برای همیشه به جا میماند.

فراموش شدگان هیچ وقت فراموش کنندگان رو فراموش نمی کنند.

زندگی چیست؟

 

زندگی چیست ؟

 

اگر خنده است چرا گریه میکنیم ؟

 

اگر گریه است چرا خنده میکنیم ؟

 

اگر مر گ است چرا زندگی می کنیم ؟

 

اگر زندگی است چرا می میریم ؟

 

اگه عشق است چرا به آن نمی رسیم ؟

 

اگه عشق نیست چرا عاشقیم؟

 

 

همیشه روز تولد آدم قشنگه

وقتی همه اونهایی که دوست دارن تولدت رو بهت تبریک نمی گن،

تازه می فهمی چقدر زیادن آدمهایی که دوستت ندارن

و این خودش روزو قشنگتر می کنه

!



دادگاه دلم

بنام تک درخت ساحل تنهایی

دیروز در دادگاه دلم

قاضی:مغزم بود

متهم:قلبم بود

جرمم:عشقم بود

آیا حق من اعدام بود؟

به کدامین جرم؟