ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ۱۳۸۸  

چی میشد اگه دروغ تو لحظه های ما جا نداشت...چی می شد اگه دورنگی دیگه معنا نداشت...

کاش میشد ...واسه هوس رفاقتها رو نفروخت..کاش میشد صداقتو رو تن آینه دوخت..

چرا ما آدمها گاهی وقتها بد میشیم...؟ واسه راه همدیگه خواسته نا خواسته سد میشیم؟

جای مرحم واسه زخم عاشقها نمک میشیم؟ هر کی با ما صادقه با هاش پر از کلک میشیم؟

کاش شبیه سنگها نبودی..کاش میدونستی بی تکیه گاه تر ازشقایقم...

کاش امشب که همه خندانم فرض میکنند تنهایی با تو بگریم...

کاش..میدونستی تنهایی من به حدی هست که باغچه خونه رو هم آزار میده...

راستی ...میدونی..تنهایی بهتر از گدایی عشقه؟؟؟؟

حرف آخر:

اگه داشتنت تا قیامت نباشه قسمت ..چشم به راهت میمونم با دلی پرازصداقت

 

.........

.........

.......

.......

 

دریا خودش را با موج تعریف می کند جنگل خودش را با درخت آسمان خودش را با ستاره ها و من خودم را با تو تعریف میکنم

ای کاش می توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمت ابری می شدشروع به باریدن می گرفتم

ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت بر رویت بگسترانیدم

ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم وغنچه بسته لبانت را بگشایم

ای کاش می توانستم یک پرنده باشم وپر می گشودم وتا دور دست ها در کنار تو پرواز می کردم

وای کاش که سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تومی شدم...

آری ای کاش سایه بودم تا همیشه وهمه جا همراه وهم قدم با تو بودم..

سخت ترین دیدار.... دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی دیگس ..

گیرم بازم بیای و از عاشقی بخونی. گیرم تا دنیا دنیاست می خوای پیشم بمونی. روز غمم نبودی خوشیت با دیگرون بود منو به کی فروختی اون از ما بهترون بود میای بیا ولی حیف حیف دیگه خیلی دیره حالا که خاطراتت یکی یکی می میره کی گفته بود که تنهام وقتی تورو ندارم بازم می گم بدونی منم خدایی دارم بر گشتی اما انگار تو باختی توی بازی غرورتم شکسته غرورتم شکسته به چیت داری می نازی

چه قدر دوست دارم ایندفعه که تنهایی در ِ اتاقم رو زد؛وقتی جوابی نشنید؛منم در رو باز نکردم؛ راهش رو بگیره و بره و دست از سر من بر داره و دیگه بر نگرده تا دیگه فکر نکنم که تنهام؛

چقدر دوست دارم؛ دوسِت داشته باشم؛

چقدر دوست دارم تنهایی دیگه نیاد؛ چقدر دوستدارم تنهایی فکر کنه من یکی مُردم برای همیشه؛ یا اینکه خودش بمیره برای من واسه همیشه؛

چقدر دوست دارم که بگم از تنهایی خسته شدم؛ چقدر دوست دارم به تنهایی که اینقدر دوسش داشتم بگم دیگه دوسِت ندارم؛ چقدر دوست دارم ایندفعه که تنهایی رفته دیگه بر نگرده؛ چه قدر دوست دارم تنهایی بدونه که دیگه دوسِش ندارم؛ نه خودش رو می خوام نه حسش رو.........
چقدر دوست دارم ......
چقدر دوست دارم
بگم دوسِت دارم ای آشنای غریبم

 

آه خدایا ... خداوندا ، شمعی سوزانم گردان ، تا کلامش پروانه ام باشد ... یا ربا ، سوختنم را ابدی گردان تا شاید کورسوی ناشی ازآن سوختن ، خالق انواری باشد که پروانه ام را به من نزدیک تر می گرداند ...

 

عشق یعنی عبرت روزگار ، شلاق زمانه ، قصاص زندگی ، ولی افسوس..

قصاص زندگی را دید.... شلاق زمانه را خورد.....ولی عبرت نگرفت..

 

دیشب کلام نقره ی نازت عجیب بود....با من که آشنای تو بودم غریب بود شب بود و میهمان و تو و ماه و آسمان...زیبا خیال میکنم او یک رقیب بود

 

 

اگر روزی دشمن پیدا کردی، بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی! اگر روزی تهدیدت کردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی ترکت کردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد


مانند مجنون که لیلا را دوست دارد مانند ماهی که دریا را دوست دارد مانند شاعری که شعرش را دوست دارد مانند بلبلی که صدایش را دوست دارد به خدا قسم که من هم تو را دوست دارم بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم

آنکس که می گفت دوستم دارد، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشدرهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که من گمان می کردم میگوید: دوستت دارم
.................

.................
یادت در ذهنم و عشقت در قلبم و عطر مهربانیت در تمام وجودم است عزیزم محبت را در پاکی نگاهت و صداقت را در وجود مهربانت معنی کردم وبدان که زیباترین لحظه هایم در کنار تو بودن است

.................
دیروز را سوزاندیم برای امروز ؟ امروزمان را گذراندیم برای فردا و فردایمان دیروزی دیگر !!! این است بازی پوچ ما انسانها
.................
مکتب ما رسم فراموشی نیست.در مسلک ما عشق هماغوشی نیست.مهر تو اگر به هستی ما افتد.هرگز به سرش خیال خاموشی نیست
.................
نمی گویم فراموشم مکن هـــــــــرگـــــــــــز ولی گاهی به یاد آور رفیقی را که می دانی نخواهی رفت از یادش
عشق مانند عابری است که گاه خود را به کوری میزند تا تو از خیابان عبورش دهی بی انکه بدانی عبورت داد
.................

آنقدر آرزوهایم را به گور بردم که دیگه جایی برای جسدم نیست
.................
در زندگی بارون نباش که فکر کنند با منت خودتو به شیشه می کوبی ابر باش تا منتظرت باشن که بباری
.................
زندکی گل زردی است به نام غم فریاد عاشقی است به نام محبت مروارید گران بهایی است به اشک دوستی دو معشوق است به نام عشق
.................
اگر میدانستی که چه طعمی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن از من خسته نمی پرسیدی که چرا تنهایی
.................
خوشبختی داشتن دوست داشتنیها نیست! دوست داشتن داشتنیهاس
ت