ساعت ۱۱:٠٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧  

 

دل من از تبـــــــــار دیوارهای کاهــــگلی است

ســـــــاده می افتد

ســـــــاده میشکند

ســـــــاده میمیرد

دل من تـــنــــــــــها سخت میــــــــــــگرید

 

 


تنهای بی مهتاج
ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧  


 
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧  

خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت خواهشی دارم... تو در تنهاترین تنهاییش تنهای تنهایش نزار

چه زیباست نوشتن وقتی میدانی او میخواند.. چه زیباست سرودن وقتی میدانی او میشنود.. و چه زیباست جنون وقتی میدانی او میبیند

هر کی تو چشمم زل میزد اسم تو رو داد میزدم با اینکه من خوب میدونم تو یک پری من آدمم اما چکار کنم دلم همش میگه دوست دارم

عشق اون نیست که یه نفر با تو، تو بارون راه بره تا هر دوتاتون خیس بشین... عشق اونه که یه نفر تو بارون چتر تو بشه تا تو خیس نشی و تو نفهمی چرا خیس نشدی


 
ساعت ۱٠:٤٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧  

 


 
ساعت ۱٠:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ آذر ۱۳۸٧  

می دونم که من بی تو می مونم تنها تنها تو رو خدا وقتی میام به من نگو

نیا نیاآخه من کجا برم وقتی دلم گیره دردمو به کی بگم آخه دلم سیره

چرا وقتی هر وقت میام میگه دیره چرا جلوه چشمام می شه واسه دیگه

آگه گناهم اینه که دوست داشتم ساده آره که باید بمیرم این آخره راهه

چرا منو می زاری تنها تنها

درد تنهایی خود را به که گویم

به که گویم که در این جامعه ی خالی از عشق

همه در تاب و خروشند

همه چون سرو به بالا نگرند

و به فغان ازغم هستی

که تواند که مرا یاد کند

و صدای نفسم را ببرد

تا که رسد بر دل یاران

من که خواهم ولی افسوس که نتوانم

از این جا بروم

چون که بر دست و به پایم

بستیدند گلی از گل ریحان

من به سان گلی از باغ گل یاس بودم

که ندانم چگونه به شکوفایی خود شاد شوم

که تواند که مرا شاد کند

و دل غم زده ام را

به سرود غم هستی بسراید

آه