ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧  

 
ساعت ۱:۱۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧  

شکایت عشق ندیدی چشمهایم زیر پایت جان سپرد آخر گلویم از صدای های هایت جان سپرد آخر نفهمیدی صدایم بغض سنگینی به دوشش بود به دوشش بود اما از جفایت جان سپرد آخر نترسیدی بگوید عاشقی نفرین به آیینت که از چشمان جادویت خدایت جان سپرد آخر نمی دانی و می دانم که می دانم نمی دانی که دل در خواهش آن انزوایت جان سپرد آخر چقدر عزلت نشینی از برای یار دلگیر است بخوان شعرم که شعرم در هوایت جان سپرد آخر ... فریاد


 
ساعت ۱:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ٢۸ امرداد ۱۳۸٧  

یه عمری همه ی دنیارو گشتم

به دنبال یه عشق صادقونه

یه عشقی که بسازه دل رو از ما

بشه تنها چراغ توی خونه

یه عمری پی عشق بی هوس دویدم

بدنبال یه عشق بی بهونه

یه عشقی که بشه مرهم زخمام

نشه بدتر نمک رو زخم کهنه

تو شبهایی که جای دست پر مهر

چیزی به جز یه دنیا اشک ندیدم

یکی اومد که دوست داشتنو میفهمید

منو از اون من خسته جدا کرد

برای عاشقی عشقمو دادم

خیال کردم فقط عشقه می مونه

ولی جای تموم اون همه عشق

واسم موندش فقط بغض شبونه

برای عاشقی ما کم نذاشتیم

خدا هم خوب اینو خودش می دونه

با اینکه دلم رو همه شکستن

میخونم باز هنوزم عاشقونه

میخونم با خودم دیگه بریدم

دیگه به آخر جاده رسیدم..