ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢۱ تیر ۱۳۸٧  

هیچ کس دلم  را با ور نداشت

      هیچ کس کاری به کار من نداشت 

                           بعد از مرگم  بنویسید

                                            با خطی نرم زیبا

                                                       اوکه در این گور خوابیده 

                                                                    بودنش را هیچ کس باور نداشت

                                                                   


 
ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


 
ساعت ٥:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


 
ساعت ٥:۳۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


خیال کردم بری میری از یادم
ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


 
ساعت ٥:۱۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


 
ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


 
ساعت ٥:٠٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


 
ساعت ٥:٠۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


 
ساعت ٤:٥۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


گریه
ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  

خیانت تنها این نیست که شب را با دیگری بگذرانی

خیانت میتواند دروغ دوست داشتن باشد

خیانت تنها این نیست که دستت را در خفا در دست دیگری بگذاری

خیانت می تواند جاری کردن اشک بر دیدگان معصومی باشد

گناه تنها کردار زشت نیست.. گناه می تواند ذهن هوس آلود باشد

باید مراقب قلب و روحش باشد درد بسیار است..

کوچک که بودیم چه دلهای بزرگی داشتیم

اکنون که بزرگیم چه دلتنگیم

کاش همان کودکی بودیم که حرفهایش را از نگاهش می توان خواند

اما اکنون اگر فریاد هم بزنیم کسی نمی فهمد

و دل خوش کردیم که سکوت کرده ایم

سکوت پر بهتر از فریاد تو خالیست.. 

همیشه اینقدر ساده نرو و مگذر

لااقل نگاهی به پشت سر هم بنداز

شاید کسی در پشت سر تو می دود و نامت را با صدای بی صدایی فریاد می زند و تو

 هیچ وقت آن را ندیده ای..

                                


 

بدان که مصراع زندگیم با قافیه تو پایان خواهد یافت. بیا که اگر تو بیایی تمامی شب‌های یلدای غم سپیده صبح را مهمان همیشگی دلم خواهد کرد...

                                                               

تو به اندازه تنهایی من خوشبختی من به اندازه زیبایی توتنهایم..

                                          

دریا خودش را با موج تعریف می کند جنگل خودش را با درخت آسمان خودش را با ستاره ها و من خودم را با تو تعریف میکنم ..

                                                 

یک روز عشقت را دزدیدم و برای اینکه جای مطمئنی داشته باشد آن را در قلبم
پنهان کردم .غافل از اینکه روزی برای پس گرفتن آن قلبم را خواهی شکست..

 

تمام زندگی را از دریا بیاموز..زیرا برای در آغوش گرفتن ساحل آرام ندارد..

 

 

 

 

اشکم پس از انتظار طولانی

جاری شد و چکید پنهانی

اما نرفت هنوز یادت از دل

همچون تبسمی دراوج پریشانی

و باز هم سراغم آمدخیال تو

هوای چشمانم گشت بارانی

من از تبار پاکی آبی روان

من از سپیدی برف زمستانی

برای توساخته بودم عشقی ازبلور

ولی افسوس که تو هرگز نمیدانی..

                                       

 

ای کاش می توانستم اشک باشم تا هر گاه که آسمان چشمت ابری می شدشروع به باریدن می گرفتم

ای کاش می توانستم ابر باشم تا سایه بانی از محبت بر رویت بگسترانیدم

ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت بنشینم وغنچه بسته لبانت را بگشایم

ای کاش می توانستم یک پرنده باشم وپر می گشودم وتا دور دست ها در کنار تو پرواز می کردم

وای کاش که سایه بودم تا نزدیک ترین کس به تومی شدم...

     آری ای کاش سایه بودم تا همیشه وهمه جا همراه وهم قدم با تو بودم..

 

 

سخت ترین دیدار.... دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو نگاهش کنی و باز مثل روزه اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری .......بخوای همه تنهایی رو که به امید برگشت دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ........ به چشماش نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم با همه قلبت دوستش داری اما ببینی چشماش داد می زنه که دلش ماله یکی دیگس ..

                            

 

 

گیرم بازم بیای و از عاشقی بخونی. گیرم تا دنیا دنیاست می خوای پیشم بمونی. روز غمم نبودی خوشیت با دیگرون بود منو به کی فروختی اون از ما بهترون بود میای بیا ولی حیف حیف دیگه خیلی دیره حالا که خاطراتت یکی یکی می میره کی گفته بود که تنهام وقتی تورو ندارم بازم می گم بدونی منم خدایی دارم بر گشتی اما انگار تو باختی توی بازی غرورتم شکسته غرورتم شکسته به چیت داری می نازی

 

چه قدر دوست دارم ایندفعه که تنهایی در ِ اتاقم رو زد؛وقتی جوابی نشنید؛منم در رو باز نکردم؛ راهش رو بگیره و بره و دست از سر من بر داره و دیگه بر نگرده تا دیگه فکر نکنم که تنهام؛

چقدر دوست دارم؛ دوسِت داشته باشم؛

چقدر دوست دارم تنهایی دیگه نیاد؛ چقدر دوستدارم تنهایی فکر کنه من یکی مُردم برای همیشه؛ یا اینکه خودش بمیره برای من واسه همیشه؛

چقدر دوست دارم که بگم از تنهایی خسته شدم؛ چقدر دوست دارم به تنهایی که اینقدر دوسش داشتم بگم دیگه دوسِت ندارم؛ چقدر دوست دارم ایندفعه که تنهایی رفته دیگه بر نگرده؛ چه قدر دوست دارم تنهایی بدونه که دیگه دوسِش ندارم؛ نه خودش رو می خوام نه حسش رو.........
چقدر دوست دارم
......
چقدر دوست دارم

بگم دوسِت دارم ای آشنای غریبم

امروز فرصتی است برای عشق ورزیدن..هیچ مرزی برای احساس هایمان وجود ندارد. به پاس این روز می گویم

               که تو را بیش از هر چیز دوست دارم..

 

دوستت دارم ها تمام می شود

عشق ها تمام می شود . .

برای هم غریبی آشنا می شویم

و باز مثل روز ازل . .

زمین پر می شود از من هایی که فقط . .

انتهای نگاهشان نور آشنای توست . .


 

لغزش اشک در سراشیب گونه های سرخ جامه اش ، نشان از فراق دلداده ای است که با گاهشمار باقی عمرش ، در پی آن شمیمی بسر می برد که به شکوفه ای از بهار نارنج می ماند ...

و من ...

و من ، در گیرودار تشویش و ازدحام تصاویر کلامش و در آستانه صعود به قله برق نگاهش ، طریقی را برگزیدم ، که رسیدن به انتهای ناپیدایش مرا به ابدیتی نزدیک گرداند ، که سرسبز تر از آن باغیست که روزگاری ، پنهان ز دیده ها ، بی دلهره و هراس ، به فتح آستانش پرداختیم ..

اکنون که در این ظلمت شب ، در فراق گرمای گریبانش ، سعی در فتح دوباره آن باغ را داشتم ، جز سراب ، فریادرسی ، یارای همنوایی با لغزش گامهای سنگینم نبود ...

آه خدایا ... خداوندا ، شمعی سوزانم گردان ، تا کلامش پروانه ام باشد ... یا ربا ، سوختنم را ابدی گردان تا شاید کورسوی ناشی ازآن سوختن ، خالق انواری باشد که پروانه ام را به من نزدیک تر می گرداند ...


 

تو بگو تو بگو با دلتنگی هایم چه کنم ؟

با رویا هایم چه کنم ؟با ارزوهایم چه کنم ؟

وقتی که دستان پر مهرت را در کنار خود احساس نمی کنم

وقتی صدای مهربانت نیست

وقتی خانه آرزوهایم خالی از عطر توست

تو بگو با این خانه چه کنم؟

تو بگو با دلتنگی هایم چه کنم ؟

آه که چقدر دلتنگم

دلتنگ بودنت و دلتنگ صداقت دستهایت

بودنم برای توست برای چشمهای زیبا ومعصومت

برای دستان پر مهرت برای لبانت که به جز سرود عشق ندای دیگری سر نمی دهد

برای قلب مهر بانت که حتی که ریزش گلبرگی ان را جریحه دار میکند

مدتی بود که میخواستم برایت بنویسم ولی ذهنم یاری نمی کرد

گوئی واژه ها از فکرم پاک شده اند مانند این است که کلمات را گم می کنم

هر چه تلاش میکردم فایده ای نداشت

اما امروز نوشتم تنها برای تو می خواهم بنویسم که در نبودنت چقدر بی تابم

چقدر دلم از بی رحمی های ناتمام روزگار گرفته است

و دستان سردم مشتاق مهر و گرمای دستان پر توان توست

امروززیبا ترین تصویر قلبم تصویر توست

و زیبا ترین رنگ جهان رنگ چشمان تو..




 

چی میشد اگه دروغ تو لحظه های ما جا نداشت...چی می شد اگه دورنگی دیگه معنا نداشت...

کاش میشد ...واسه هوس رفاقتها رو نفروخت..کاش میشد صداقتو رو تن آینه دوخت..

چرا ما آدمها گاهی وقتها بد میشیم...؟ واسه راه همدیگه خواسته نا خواسته سد میشیم؟

جای مرحم واسه زخم عاشقها نمک میشیم؟ هر کی با ما صادقه با هاش پر از کلک میشیم؟

کاش شبیه سنگها نبودی..کاش میدونستی بی تکیه گاه تر ازشقایقم...

کاش امشب که همه خندانم فرض میکنند تنهایی با تو بگریم...

کاش..میدونستی تنهایی من به حدی هست که باغچه خونه رو هم آزار میده...

راستی ...میدونی..تنهایی بهتر از گدایی عشقه؟؟؟؟

حرف آخر:

اگه داشتنت تا قیامت نباشه قسمت ..چشم به راهت میمونم با دلی پرازصداقت..

                           


 

آیینه پرسید که چرا دیر کرده است
نکند دل دیگری او را اسیر کرده است
خندیدم و گفتم او فقط اسیر من است
تنها دقایقی چند تأخیر کرده است
گفتم امروز هوا سرد بوده است
شاید موعد قرار تغییر کرده است
خندید به سادگیم آیینه و گفت
احساس پاک تو را زنجیر کرده است
گفتم از عشق من چنین سخن مگوی
گفت خوابی سال‌ها دیر کرده است
در آیینه به خود نگاه می‌کنم
ـ آه! عشق تو عجیب مرا پیر کرده است
راست گفت آیینه که منتظر نباش
او برای همیشه دیر کرده است ..


 

 

دلم برای کسی تنگ است
که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریا می دوخت
و شعر های قشنگی چون پرواز پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
کسی که خالی وجودم را از خود پر می کرد
و پری دلم را با وجود خود خالی
دلم برای کسی تنگ است
کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
دلم برای کسی تنگ است
که بیاید
و به هر رفتنی پایان دهد
دلم برای کسی تنگ است
که آمد
رفت
......
و پایان داد
کسی ....
کسی که من همیشه دلم برایش تنگ می شود

....
کسی که دوستش دارم ....

عاشقانــــــه همیشـــــــه تا ابد تاخود خداونـــــد!

...
دلم برای تو تنگ است ..


 

گل من گریه مکن .

که در آئینه ی اشک تو غم من پیداست

قطره ی اشک تو داند که : غم من دریاست .

گل من گریه مکن

سخن از اشک مخواه

که سکوتت گویاست

از نگه کردنت احوال تو را می دانم

دل غربت زده ات –

بینوایی تنهاست .

من و تو می دانیم

چه غمی در دل ماست .

*

گل من گریه مکن

اشک تو صاعقه است

تو به هر شعله ی چشمان ترم می سوزی

بیش از این گریه مکن

که بدین غمزدگی بیشترم می سوزی

من چو مرغ قفسم

تو در این کنج «قفس» بال و پرم می سوزی .

*

گل من گریه مکن !

که در آیینه ی اشک تو ، غم من پیداست ،

قطره ی اشک تو داند که : غم من دریاست .

دل به امید ببند .

نا امیدی کفرست .

چشم ما بر فرداست .

ز تبسم مگریز .

دُر دندان تو در غنچه ی لب ها زیباست .

گل من گریه مکن ..





هفت شهر عشق:

 شهر اول:نگاه و دلربایی.. شهر دوم:دیدار و آشنایی.. شهر سوم:روزهای شیرین و طلایی.. شهر چهارم:بهانه،فکرجدایی.. شهر پنجم:بی وفایی.. شهر ششم:دوری و بی اعتنایی.. شهر هفتم:اشک،آه،تنهایی..



 

خیلی دلم تنگه ولی نبودنت حقیقته آخه آرزوی دل داشتن

یک دقیقته از ماه می پرسم عاشقی یک قفسه یا نفسه

انگار که این چشمای خیس هر چی دیده دیگه بسه وقتی

گریه می کنم سرم رو شونه ی شبه ستاره ها رو می شمرم

نگام تو خونه ی شبه می خوام که باد از تو بگه که از همه

دنیا سری بیای و مثل آرزو بمونی از پیشم نری تو رو بهونه می کنم

ترانه هام جون بگیره رگای خشک زندگیم با عشق تو خون بگیره

خیلی دلم تنگه ولی نبودنت حقیقته ...

در روزهای نبودنت اشکهایم عاشقانه می ریزند تا بدانی

چقدر دوستت دارم منتظرت هستم تا برگردی...

                                                          


 

بشنو همسفر من

با هم رهسپار راه دردیم

با هم لحظه ها را گریه کردیم

ما در صدای بی صدای گریه بودیم

ما از عبور تلخ لحظه قصه ساختیم

شاید در این راه اگر با هم بمانیم

وقت رسیدن شعر خوشبختی بخوانیم..

 


توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره

واسه من..واسه من تنهایی درده

درد هیچ کس و نداشتن

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

دیگه باور کردم انگار که باید تنها بمونم

تا دم لحظه ی مردن شعر تنهایی بخونم..

 



در جلسه امتحان عشق

من مانده ام و یک برگه سفید!

یک دنیا حرف ناگفتنی

و یک بغل تنهایی و دلتنگی..

درد دل من در این کاغذ کوچک جا نمی شود!

در این سکوت بغض آلود

قطره کوچکی هوس سرسره بازی می کند!

و برگه سفیدم

عاشقانه قطره را به آغوش می کشد!

عشق تو نوشتنی نیست..

در برگه ام کنار آن قطره

یک قلب کوچک می کشم !

وقت تمام است.

برگه ها بالا.............

 


یه عمری همه ی دنیارو گشتم

به دنبال یه عشق صادقونه

یه عشقی که بسازه دل رو از ما

بشه تنها چراغ توی خونه

یه عمری پی عشق بی هوس دویدم

بدنبال یه عشق بی بهونه

یه عشقی که بشه مرهم زخمام

نشه بدتر نمک رو زخم کهنه

تو شبهایی که جای دست پر مهر

چیزی به جز یه دنیا اشک ندیدم

یکی اومد که دوست داشتنو میفهمید

منو از اون من خسته جدا کرد

برای عاشقی عشقمو دادم

خیال کردم فقط عشقه می مونه

ولی جای تموم اون همه عشق

واسم موندش فقط بغض شبونه

برای عاشقی ما کم نذاشتیم

خدا هم خوب اینو خودش می دونه

با اینکه دلم رو همه شکستن

میخونم باز هنوزم عاشقونه

میخونم با خودم دیگه بریدم

دیگه به آخر جاده رسیدم..

اگر دنیای ما دنیای سنگ است بدان سنگینی سنگ هم قشنگ است...

 اگر دنیای ما دنیای درد است بدان عاشق شدن از بهر رنج است...

 اگر عاشق شدن پس یک گناه است دل عاشق شکستن صد گناه است ...



 تکیه به شونه هام نکن... من از تو افتاده ترم.... ما که به هم نمیرسیم... بسه دیگه! بذار برم..

 کی گفته بود به جرم عشق؟ یه عمری پرپرت کنم... یه گوشه ای کنج قفس... چادر غم سرت کنم..

 من نه قلندر میشم و.... نه قهرمان قصه ها.... نه برده ء حلقه به گوش.... نه مثل اون فرشته ها..

من عاشقم...همینو بس! غصه نداره...بی کسیم! قشنگیه قسمت ماست! که ما به هم نمیرسیم ..



 عشق یعنی عبرت روزگار ، شلاق زمانه ، قصاص زندگی ، ولی افسوس..

      قصاص زندگی را دید.... شلاق زمانه را خورد.....ولی عبرت نگرفت..

     



 

عشق یعنی خون دل یعنی جفا 
   عشق یعنی درد و دل یعنی صفا
       عشق یعنی یک شهاب و یک سراب 
           عشق یعنی یک سلام و یک جواب
              عشق یعنی یک نگاه و یک نیاز
                 عشق یعنی عالمی راز و نیاز
                    عشق یعنی تا ابد فانی شدن 
                         عشق یعنی عابد و زاهد شدن
                             عشق یعنی لحظه ها ی التهاب
                                عشق یعنی لحظه ها ی نابِ ناب

                                                            

عشق یعنی همچو من شیدا شدن
     عشق یعنی قطره و دریا شدن
        عشق یعنی دیده بر درب دوختن
          عشق یعنی در فراغش سوختن
             عشق یــعـنی جــام لـبـریـز شـراب
                عشق یـــعـنی تشنگی یـعـنی سراب
                    عشق یعـنی خواستن ، لـه لـه زدن
                        عشق یــعــنی سـوخـتن پــرپــر زدن 
                            عشق یــعـنی سـالـهای سختٍ عمر
                               عشق یـعـنی زهر شیرین ، بخت تلخ

                                                 

عشق یعنی غوطه خوردن بین موج
  عشق یـعـنی رد شـدن از مرز اوج
      عشق یـعـنی از ســپـیـده تـــا سـحر 
          عشق یــعـنی پـــا نــهـادن در خـطر
             عشق یعنی مســـتی و دیوانگی
                 عشق یعنی با جهـــان بیگانـــگی
                    عشق یعنی شب نخفتن تا سحر
                      عشق یعنی سجده ها با چشم تر
                          عشق یعنی ســـر به دار آویختن 
                             عشق یعنی اشک حسرت ریختن

                                                

عشق یعنی در جهان رسوا شدن
   عشق یعنی مست و بی پروا شدن
      عشق یعنی سوخـتن یا ساخـتن
         عشق یعنی زنـــدگــــی را باختن
            عشق یعنی ا


 
ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


 
ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


 
ساعت ۳:۳٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


 
ساعت ۳:٢٩ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


 
ساعت ۳:٢٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


 
ساعت ۳:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧  


 
ساعت ۳:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٦ تیر ۱۳۸٧